مرگ قسطی
3- مرگ قسطی
نوشته لویی فردینان سلین
ترجمه:مهدی سحابی
چاپ دوم؛1385؛ انتشارات نشر مرکز
زمان خرید:کادوی تولدم، از همان کتابفروشی دوست داشتنی
یادم نیست چند ساله بودم که تصمیم گرفتم برای تولد خودم هدیه ای تهیه کنم،یادم نیست نام این کتاب را کی شنیدم و نمی دانم چرا برایم عنوان جذابی بود،و حقیقتا نمی دانم چرا در خواندنش این همه سال تعلل کردم و چه حیف؛ " آنچه سلین ترسیم میکند واقعیت نیست،وهم و هذیانی است که واقعیت را بر می انگیزد." این گفته آندره ژید شاید موجز ترین توصیف باشد.خیلی سریع با شخصیت اول داستان ارتباط برقرار کردم و خود را در قالب او جای دادم و پا به پای او تجربه کردم ..."این را هم باید گفت که پاساژ عجب جای گندی است ... اصلا برای این ساخته شده که آدم را بکشد،خرده خرده اما مطمئناً.از داخل زندان هم آلوده تر است.آفتابی که از سقف شیشه ای به پایین می رسد چنان زشت تیره است که با نور یک شمع کسوف می کند..." مادر به این امید است که"یک روزی بالاخره سه نفری خوش بخت می شویم" ... و داستان پر از تلخی است اما نه از آن دست تلخی ها که اشک در بیاورد از آن دسته تلخی ها که میلان کوندرایی که به جنونت می کشد ... به رسم همیشه ام در صفحه انتهایی کتاب نوشتم: (می تونم بگم بی نظیر بود ... واقعا بین کتاب هایی که این اواخر خوانده ام یه چیز دیگه بود ... واقعا کادوی تولد خوبی واسه خودم خریدم،یک هدیه بی نظیر) و تاریخ زدم 16/06/1390 ... ساعت یازده و ده دقیقه شب ...
آخرین وسوسه مسیح
2-آخرین وسوسه مسیح
نوشته:نیکوس کازانتزاکیس
ترجمه: صالح حسینی
چاپ دوم؛بهار 1361 ؛ انتشارات نیلوفر
زمان خرید:بهمن ماه 1389؛ چهار راه ولیعصر
از این نویسنده پیشتر " مسیح باز مصلوب" را خوانده بودم،آن زمان دبیرستانی بودم؛اما چه خوب که با آن پیش ذهنیت به سراغ این کتاب نیامدم؛ ... عیسی ناصری فرزند مریم؛ در ابتدای روایت جوانکی است نجار که به صلیب ساز شهرت دارد و چه بسیار جانبازانی (اصطلاحیست برای خواندن افرادی که خود را مسیح موعود قوم یهود می نامیدند) که بر صلیب ساخت وی مصلوب میشدند تا امید بنی اسراعیل برای نجات کم تر شود؛ عیسی ناصری با ندای درون خود مدام در کلنجار است و .... نه؛ راستش نمی خواهم حکایت کتاب را تعریف کنم؛اما شاید خلاصه ترین نوع معرفی این کتاب (برای منی که انجیل ها را به تمامی خوانده ام، هر چند 9-10 سال پیش از این) بدین سان باشد: انجیل کازانتزاکیس
و یادمان باشد: "... برای ظهور مسیحا خداوند و مردم باید در کنار هم بجنگند ... "
در آستانه فصلی سرد
١. "در آستانه فصلی سرد" داستان های کوتاه از زنان قصه نویس امروز ایران؛انتخاب:سوزان گویری و تورج رهنما؛انتشارات روشنگران و مطالعات زنان؛چاپ دوم ١٣٨٢
مجموعه ای حاوی ١٨ داستان کوتاه است از پانزده نویسنده زن ایرانی از جمله سیمین دانشور، گلی ترقی، منیرو روانی پور و ... متاسفانه همه داستان ها حکایت از بی توجهی ها و نامهر بانی هایی دارد که در حق شخصیت زن داستان روا داشته شده است،خواندن داستان کوتاه حال و هوای خودش را دارد و من زیاد با آن حال و هوا آشنایی ندارم و چه حیف! ...
دلچسب ترین پاراگراف از داستان "زمان گمشده" نوشته فرشته ساری بود:
"ساعت عجیبی از روز بود.ساعت سه.از کودکی نتوانسته بود در این وقت پر غربت روز دچار وسوسه نشود. همیشه غروب،حالت گذشته را داشت و عصر درگاه گذشته بود. ظهر شبیه آینده بود و بامداد،آستان آینده. نیمروز شکل حال بود.اما با این ساعت که از آینده گذشته بود بی آنکه هنوز به آستان گذشته رسیده باشد،با این زمان معلق نمی دانست چه کند " ...
نظرات ()